ماهیت علم، تصور یا تصدیق
29 بازدید
نحوه تهیه : گروهی
محل انتشار : کتاب نقد ) زمستان 1384 - شماره 37 )(42 صفحه - از 297 تا 338)
تعداد شرکت کننده : 0

بی‌واسطه و با حضور می‌یابیم. ما با اشیاء حسی با شهود مواجه می‌شویم. ما با اشیاء محسوس متحد می‌شویم که آن را می‌یابیم؛ وگرنه معرفتی حاصل نمی‌شود تا آن شیء موثر بتواند اثر گذارد.

مرحوم مظفر در کتاب منطق علم را صورت می‌داند همان تصور می‌داند. برخی حصول صورت.

اگر علم صورت است، قاعدتا باید ورای این‌صورت ‌که ذهن درباره آن حکمی می‌کند‏، واقعیت باشد؛ یعنی ما این اشیا را می‌بینیم. این مثل یک آینه‌ای است، خواه حکم کنیم یا نکنیم. خود این تصور بیرون نما است. ملاحظه کنید در این شهر ساختمان‌های بلند، مغازه‌ها، افراد و … وجود دارد که انسان از این‌ها تصویربرداری می‌کند. آیا واقعا معرفت‌بودن این‌ها موکول است به‌ این‌که ما درباره هرکدام از این‌ها یک حکمی ارائه دهیم. نه، بدون هیچ تردیدی نیاز به التفات ذهن به این که درباره آن‌ها حکم بکند، نیست حال حکم‌کردن عمل بعدی ذهن است. ذهن درواقع با تصدیق مانند بنایی است که با مواد و مصالح بنایی می‌کند. ساختمان ساختن غیر از مواد و مصالح ساختمان است، اول باید مواد و مصالح مانند آجر و سیمان و … ریخته باشد، این‌‌ها همه مواد ساخت ساختمان است. حال اگر بنا بیاورید، این را ساختمان می‌کند، اما اگر نیاوردید، این‌ها از مصالح‌بودن نمی‌افتند، بلکه مصالح را به‌جای دیگری منتقل می‌کنید، اگر اضافه آمد می‌فروشید و اگر کم آمد یک مقدار دیگر خریداری می‌کنید. بنابراین ما تحت تاثیر اشیا از آن‌ها صورت‌ها می‌گیریم: صورت بینایی، شنوایی، گویایی، و پساوایی. شاید پساوایی و لامسه برای رساندن منظور بنده بهترین کمک باشد. درست است که باصره هم، آن شیء را نشان می‌دهد، اما مانند پساوایی برای ما ملموس نیست. ما یک صورت از شیء می‌گیریم، تا زمانی‌که رابطه ما برقرار است، این صورت هنوز وارد ذهن نشده در عالم واقع‌بین ما و آن موثر است، تصور، ایده و خود ما هم تصور می‌‌گیریم به‌صورت‌های مختلف.

تا این‌جا اگر بپذیریم که بالاخره صورت‌های ذهنی بدین طریق برای ما حاصل می‌شود، بحث مهم بعدی این است که درمنطق، علم را تصدیق و تصور گرفته‌اند؛ پس تصور علم است، تصدیق هم علم است، اما باید بدانید در آن‌جا منطق سخن می‌گوید. اصل کلیات خمس به قیاس و نتیجه‌گیری و امثال این‌ها پرداخته و در باب تصور سخن نگفته است. منطق‌دان سر و کارش با قضایا است نه تصور. مورد نیاز منطق این است که تصدیق را هم بیاورد؛ درحالی‌که

آن‌چه پیش‌رو دارید، مشروح مذاکرات دو جلسه از سلسله‌ کرسی‌های نقد و نظریه‌پردازی است که با حضور اساتید و صاحب‌نظران برگزار گردید. موضوع اصلی این نشست، تصور یا تصدیق‌بودن علم و نحوه تکون تصور و واقع‌نمایی تصور است که توسط جناب آقای دکتر احمدی تبیین می‌گردد؛ همچنین اساتید دیگر نیز به ارائه دیدگاه‌های خود می‌پردازند که در ادامه خواهد آمد. میهمانان این نشست عبارتند از:

دکتر احمدی، دکتر داوری، دکتر محقق داماد، حجت‌الاسلام رشاد، دکتر غفاری، حجت‌الاسلام خسروپناه و حجت‌الاسلام شریف‌زاده دکتر آیت‌اللهی.

* * *

عناوینی که خدمت عزیزان داده‌ام، هفت – هشت موضوع است که یکی از آن‌ها بحث تصور و تصدیق‌بودن علم است. آیا علم تصور است یا تصدیق؟ فلاسفه مغرب‌زمین مانند «هیوم» و «کانت» نظرشان این است که علم، تصدیق است. بنده می‌خواهم این را مطرح کنم که اصولا علم چگونه حاصل می‌شود، تجربه چه نقشی دارد، ضرورت، کلیت، قضیه وجودی، تامه، قضایای سلبی و چند موضوع دیگر چگونه حاصل می‌شود.

بزرگ‌ترین دغدغه کانت در آغاز کتاب «کلیّت» این است که از تجربه نه کلیت به‌دست می‌آید و نه ضرورت؛ بنابراین ما باید ریشه‌ها را بررسی ‌کنیم تا دریابیم اساسا تصور اگر تصدیق همراهش نباشد، چگونه حاصل می‌شود. آیا می‌توان آن را معرفت قلمداد کرد؟

عرض بنده این است که ما براساس نظر خود «کانت»، «هیوم» و غالب فیلسوفان، همواره با اشیا در مرحله اول از طریق همین اندام‌های حسی روبه‌رو می‌شویم؛ البته این هیچ‌گاه به آن معنا نیست که راه حصول معرفت ما منحصر به این اندام‌های حسی پنج‌گانه یا ده‌گانه یا به تعبیر روانشناسان بیست و چندگانه باشد. فیلسوف، عارف نیست، پیامبر نیست، علم‌غیب نمی‌داند، ممکن است برایش حاصل شود، ولی ازاین‌طریق معمولی. (عرض متعارف که همگان با آن آشنا هستند، این است که معرفت فلسفی از این راه به‌دست می‌آید. اساتید بزرگوار می‌دانند که این‌جا بین افلاطون و دکارت و یک عده‌ای که عقل‌گرا هستند و پاره‌ای از معارف را مفاهیم فطری و پیش از حس می‌دانند و عده‌ای مثل لاک و تجربه‌گرایان که همه این‌ها را مولود حس می‌دانند، نزاع است ما فعلا وارد آن نزاع نمی‌شویم تا ببینیم نوبت به آن‌جا می‌رسد یا نه. اگر بپذیریم که منشأ معرفت متداول ما همین حواس است، (البتّه داده‌های غیرمتداول از قبیل معارف عرفانی را قبول داریم) معرفت چگونه حاصل می‌شود؟ ما براساس نظر خود کانت که در اول کتاب کلیت می‌گوید:

اگر اشیا در ما تاثیر نگذارند، معرفت ما چگونه حاصل می‌شود. اشیا باید بر ما تاثیر گذارند. هیوم هم همین نظر را دارد، اگر اشیا با ما برخورد نکنند، معرفت پیدا نمی‌کنیم.

بنابراین اشیا بر ما تاثیر می‌گذارند تا به آن‌ها علم پیدا می‌کنیم. اگر معرفت است، مسبوق است به تاثیر شیء خارجی بر اندام‌های حسی ما. تا تاثیر نباشد، معرفتی نیست.

اگر اشیا تاثیر می‌گذارند، آیا این تاثیر را با ‌واسطه‌ درک می‌کنیم یا بی‌واسطه. اگر بنده‌ کتاب را لمس می‌کنم و صاف‌بودن، امتداد و سردی آن را می‌یابم، آیا این معرفت با واسطه است یا بی‌واسطه.

بنده معتقدم که ما به اعیان حسی نیز علم حضوری داریم؛ یعنی علم بی‌واسطه داریم و این‌که همواره مدرکات حسی را غیرمفید دانسته‌ایم، خوار شمرده‌ایم‏، این نظر درستی نیست. این کتاب و این لبه میز بر دست من تاثیر دارد. صدای بنده و غیر را بی‌واسطه درک می‌کنیم. حال این‌ها تاثیر است و بین موثر و اثرپذیر واسطه نمی‌تواند حضور داشته باشد. این را ما 

سهروردی در کتاب «مظاهرات» گفته است: تصور «بما هو تصور» یا «بالذات» و صرف‌نظر از تصدیق‏ بیرون‌نما است. مرحوم علامه طباطبایی می‌فرماید: علم به ذات بیرون نما است. این را ظاهرا در بدایه و نهایه فرمودند. «هرسول» و «برتافو» نیز این موضوع را بیان کرده‌‌اند. این صورت‌ها بالذات و صرف‌نظر از حکم ما بیرون‌ نما هستند. اگر بدین‌شکل است، بسیاری از مسائل این‌جا رخ می‌دهد و آن این است که هر تصوری خودش یک بیرون نمایی دارد.

دوم این‌که اگر این تصور از تجربه به‌دست آمده و تجربه را هم تجربه حسی بگیریم پس هر تجربه‌ای یک معرفت به ما می‌دهد. و برای این معرفت احتیاج به ضربه دوم نیست هر تجربه به‌حکم آن رابطه تاثیر و تاثیری که بین شی و موثر و ذهن اثرپذیر وجود دارد خودش بالذات یک معرفت می‌دهد. تکرار در تجربه هیچ ضرورت ندارد. یعنی ما همواره محمول را از خود موضوع به‌دست می‌آوریم و بر موضوع حمل می‌کنیم، تحلیل می‌کنیم. ملاحظه کنید اگر فقط آن تصور تنها را داشته باشیم، حکم نمی‌کنیم. حیوانات وقتی حکم می‌کنند، قطعا تصورهایی دارند و آن تصورها آن‌هار ا به‌سمت آن معلوم و متعلق خاصشان هدایت می‌کند؛ یعنی آهویی که کنار برکه به قصد آب‌خوردن می‌رود، تصویری از آن در ذهنش باقی می‌ماند و بعد اگر تشنه شد، براساس تصوری که از آن مسیر و آب دارد، پی آب می‌رود. آدمی هم اگر فقط یک تصور داشته باشد، حکم نمی‌کند؛ چون نمی‌تواند حکم کند؛ ولی وقتی پای مقایسه به‌میان می‌آید؛ آن محمول را از موضوع انتزاع کرده و بر آن حمل می‌کند؛ مثلا یک کوه را می‌بینیم، کوه بلندتر دیگری را می‌بینیم، تخته بلندتر، تخته کوچک‌تر… تصوری که از تخته کوچک‌تر داشتیم، در هنگام مقایسه با تخته بزرگ‌تر می‌توانیم تحلیل کنیم و بگوییم که این از آن بزرگ‌تر است؛ یعنی این را کوچک یافتیم یا آن را بزرگ یافتیم. مقایسه که می‌کنیم با تحلیل کوچک‌تربودن یا بزرگ‌تر بودن از این تخته یا صورت ذهنی که به‌دست می‌آوریم، درآن صورت می‌گوییم که این تخته در مقایسه با آن یکی کوچک‌تر است، … به‌هنگام تحلیل این‌ها می‌توانیم محمول را از موضوع به‌دست آوریم. اگر محمول را با تحلیل از موضوع به‌دست آوریم و بر موضوع حمل کنیم، همه قضایای ما برای متکلم ضروری خواهد بود. یعنی تمام قضایا همان گویی است؛ یعنی کاغذ سفید است به این معنا نیست که یک کاغذ جدا و یک سفید جدا داریم. سفید را به کاغذ بچسبانیم، کاغذ را سفید می‌یابیم ما در همان حینی که محمول را بر موضوع حمل می‌کنیم، با حضور می‌یابیم؛ نه این‌که سفید برود جایی و کاغذ ... ادامه در لینک

آدرس اینترنتی