میزگرد نقد نظریه تکثر قرائت دین
21 بازدید
نحوه تهیه : گروهی
محل انتشار : معرفت ) اذر 1380 - شماره 48 )(11 صفحه - از 6 تا 16)
تعداد شرکت کننده : 0

معرفت: به نام خدا. در خدمت سروران عزیز، استادان محترم حوزه و دانشگاه، استاد فرزانه حضرت آیه الله مصباح یزدی، حجه الاسلام و المسلمین جناب آقای رشاد و حجه الاسلام و المسلمین جناب آقای رجبی هستیم. سؤالاتی در باب نقد نظریه تکثر قرائت دین خدمت استادان مطرح کرده و از محضر حضرات بهره مند خواهیم شد. اولین سؤالی که مطرح می کنیم این است که مدعای نظریه تکثر قرائت دین چیست؟

آیه الله مصباح: بسم الله الرحمن الرحیم. اصطلاح تکثر قرائت ها، که امروز شایع شده، در واقع یک اصطلاح وارداتی است. ما از چند دهه پیش، در کتاب های ادبیات دینی مان چیزی به نام کثرت قرائت نداشتیم. بله، به یک معنا، کثرت قرائت آیات قرآن داریم؛ در بعضی آیات یک لفظ به چند صورت قرائت می شود. اما این اصطلاح خاص تکثر قرائت در باب مفاهیم و نظریات علمی و دینی در ادبیات و فرهنگ دینی و فارسی ما وجود نداشته، بلکه از فرهنگ غربی ترجمه شده و وارد ادبیات دینی ما شده است. طبعاً ما باید این اصطلاح را در بستر و خاستگاه و فرهنگ خاص خودش معنا کنیم.

در غرب پس از عصر نوزایی، گرایش هایی به این سمت و سو پیدا شد که متون دینی، به ویژه کتاب مقدس یعنی تورات و انجیل، به صورت های مختلفی قابل فهم و تفسیر است. این امر دو منشأ داشت: یکی، اختلاف هایی که بین فرقه های مختلف مذهبی مسیحی در فهم بعضی عبارت های متون مقدس وجود داشت، ولی این منشأ چندان مهم نبود؛ چون در سایر ادیان و سایر دوره ها هم این نوع اختلاف کمابیش وجود داشته و دارد. عوامل مهم دیگری که موجب شد این گرایش مطرح شود و کسانی هم آن را دنبال کردند و بعدها به صورت یک نظریه علمی درآمد و شاخه های مختلفی پیدا کرد، دو عامل بود: یکی، اختلافی که مفاد و محتوای کتاب مقدس با اکتشافات علمی داشت؛ مطالبی از کتاب مقدس استفاده می شد و برخی نظریات علمی و فلسفی رایج که عمدتاً برگرفته از فلاسفه یونان و علمای فلکی قدیم بود، به عنوان نظریات دینی پذیرفته

شده بود؛ اما پس از مدتی، پیشرفت های علمی بطلان این نظریات را، ثابت کرد و معلوم شد که این ها صحت ندارد. از این رو، یک بحران فکری و دینی در جامعه آن روز به وجود آمد مبنی بر این که اگر ما علم را بپذیریم، با کتاب مقدس منافات دارد و اگر بخواهیم دین را بپذیریم، باید نظریات علمی را رد کنیم. برای چاره جویی در این امر، گفتند که غیر از آن معنایی که کلیسا تاکنون از کتاب مقدس می فهمید، یک معنای دیگری هم وجود دارد. در نتیجه، قرائت جدیدی برای دین و متون دینی مطرح شد. از این پس، سعی بر این بود که متون دینی به گونه ای تفسیر و قرائت شود که منافاتی با اکتشافات علمی نداشته باشد. تلاش هایی هم در این زمینه شروع شد. اخیراً هم با فعالیت های زیاد و تئوری سازی شاخه ای به نام هرمنوتیک، که خود مکاتب مختلفی دارد، به وجود آمد. برای حل این مشکل یعنی تعارض بین علم و دین قرائت جدیدی از دین ارائه کردند که با اکتشافات علمی سازگار باشد. این عامل، نقش بسزایی در پیدایش نظریه تکثر قرائت دین داشت.

عامل دیگر، عامل اجتماعی بود. گروه های مختلف مذهبی در باب عقاید مذهبی با هم اختلافات شدیدی پیدا کردند. این اختلافات منجر به جنگ های خانمان سوزی شد و عمدتاً این جنگ ها بین کاتولیک ها و پروتستان ها بود که هنوز هم پس از قرن ها کم و بیش ادامه دارد. در این میان، کسانی که به اصطلاح خیراندیش بودند و می خواستند به این جنگ ها خاتمه دهند، راه آشتی را در این دیدند که صورت مسأله را پاک کنند و گفتند نباید مطرح شود که آیا این عقیده درست است یا آن عقیده. چرا باید تعصب بر اعتقاد خود حتی به تعرضات فیزیکی و جنگ بینجامد. بنابراین، این نظریه را مطرح کردند که متون دینی دارای معانی متکثر است. این متن چند معنا دارد: هم معنایی که شما می گویید، درست است و هم معنایی که آن ها می گویند و این دو معنا، در عرض هم هستند و رجحانی بر یکدیگر ندارند.

بنابراین، از یک سو چاره جویی برای خاتمه دادن به جنگ های مذهبی که ناشی از اختلاف عقاید دینی بود و ازسوی دیگر، جستوجو برای یافتن راه حلی برای تعارض علم و دین، موجب پیدایش نظریه تکثر قرائت دینی شد. و بر همین اساس هم باید این نظریه تعریف شود. بنابراین، تکثر قرائت های متون، به ویژه متون دینی، عبارت است از پذیرفتن چند معنای در عرض هم که فی حد نفسه قابل جمع نیستند. این نظریه می گوید هرچند در بدو امر به نظر می رسد که این دو معنا با این کیفیت فی حد نفسه قابل جمع نیستند، ولی ما اینها را قابل جمع تلقی می کنیم: یا می گوییم دو یا چند معنای متضاد برای یک لفظ وجود دارد و یا این که، در مقام عمل می گوییم این معانی هیچ کدام رجحانی بریکدیگر ندارند ومامی توانیم هرکدام ازاینهارا به عنوان یک نظریه مقبول تلقی کنیم، هر چند ندانیم در واقع، کدام یک درست است.

بنابراین، این نظریه مبتنی بر این فرض است که یک متن می تواند چند معنای صحیح داشته باشد که آن معناها فی حد نفسه قابل جمع نیستند. براساس این نظریه باید گفت: این متن خاص، متن دینی یا هر متن دیگری، دارای چند معنای مختلف است و می تواند هر یک از این معناها، معنای صحیح این لفظ باشد. این خاستگاه پیدایش این نظریه است.

معرفت:سپاسگزاریم. باتوجه به توضیحات حضرت استاد، مشخص شد که مراد از تکثر قرائت دین، پذیرفتن برداشت های مختلف در عرض هم، می باشد که هیچ کدام بر دیگری رجحانی ندارد. اگر استادان محترم دیگر، تکمله ای دارند استفاده می کنیم.

حجه الاسلام رشاد: از بیانات استاد بهره بردیم. تصور می کنم علاوه بر علل اجتماعی و فرهنگی که موجب پیدایش نظریه قرائت پذیری دین در غرب شد، ظهور برخی مکاتب و مناظر معرفتی و علمی نیز در طرح و تثبیت دیدگاه قرائت پذیر انگاشتن دین نقش آفرین بود. سلسله نظریه هایی که چه بسا فارغ از دغدغه دین فهمی و دینداری در فرنگ پدید آمد، نقش پیش انگاره را برای این نظریه ایفا کرد یا دست کم نظریه های نوپدید ادعای قرائت پذیر بودن دین را توجیه کردند. دیدگاه های هرمنوتیکی، به ویژه هرمنوتیک فلسفی که می گوید: اصولاً فهم آدمی به گونه ای است که از علل و عوامل گوناگونی تأثیر می پذیرد و به همین دلیل، چون افراد و اشخاص تحت تأثیر عوامل گوناگون و متفاوتی هستند، فهم هایشان هم متفاوت می شود، هرچند امروزه برخی بر این باورند که نظریه قرائت پذیری دین، بیش تر جنبه علمی دارد. ولی آنچه روشن است و تاریخ گواه آن است، این نظریه خواستگاه های فرهنگی اجتماعی مشخصی داشته است، ولی به هر حال، نباید نقش نظریه های علمی را در این زمینه نادیده انگاشت. نظریات برخی نظریه پردازانی که مکانیزم فهم بشری را چنان می انگارند که از همه پدیده ها از جمله طبیعت، اثر هنری و متن، برداشت های گوناگون پدید می آید. این تبیین را حتی به مسأله فهم متن دینی هم تعمیم می دهند. در حالی که، طبعاً تفاوت های بسیاری بین نص دینی و این گونه پدیده ها وجود دارد که در جای خود باید بحث کرد.

معرفت: بسیار متشکریم. جناب استاد رجبی به نظر شما چه عوامل دیگری در به وجود آمدن این نظریه مؤثّر بوده است؟

حجه الاسلام رجبی: در خصوص معنی و مفهوم قرائت پذیری، دیدگاه های مختلفی وجود دارد که در یک طیف قرار دارند ولی آنچه در دیدگاه افراطی مطرح است این است که هر متنی فهم های متعدد و متنوعی را در عرض هم برمی تابد و این فهم ها همه مطلوب و مشروعند و طرد و کنار زدن یا وحدت بخشیدن آن ها، به صورت مستدل و مستند، نه ممکن است و نه مطلوب و قلمرو این

تنوع و تکثر تا سرحد آرای متناقض و متضاد پیش می رود، تنها عامل یا بیش ترین و اصلی ترین عامل این تنوع و تکثّر دخالت پیش فهم ها، پیش داوری و حدس ها و عوامل غیرقابل کنترل پیشین است. ولی آنچه که در فضای فرهنگی جوامع اسلامی و به ویژه جامعه ما مطرح است و با بینش دینی و استدلال عقلانی و واقعیت خارجی سازگار نیست، چنان که حضرت استاد فرمودند، این بخش از آن مجموعه است که یک متن می تواند دو یا چند معنی متضاد و غیرقابل جمع داشته باشد و هر دو مقبول و مشروع باشد. این امر، به متن خاص یا بخش خاصی ازیک متن دینی اختصاص ندارد و حتی اگر به بخشی از یک متن دینی صحیح مانند قرآن نسبت داده شود با منطق عقلانی و بیانات دینی سازگارنیست وازاین دومنظربه کلی نادرستو باطل است.

در خصوص عوامل پیدایش نیز تناقض و ناسازگاری متون دینی مسیحیت و یا حتی آموزه های اربابان کلیسا، که جزو متن دین نبود، با مسایل عقلی و علمی سبب شد که تلاش هایی برای حل این معضل انجام گیرد: نخست این که، کلیسا برخورد حذف و محصور ساختن علم و عقل در چارچوبه این دیدگاه ها را پیش کشید و پس از روشن شدن قطعیت برخی دستاوردهای عقلی و عدم سازگاری بیانات ارباب کلیسا با آن، توجیه نادرست متون دینی در مواردی خاص پدید آمد و پس از آن که، نادرستی این توجیه ها نیز روشن شد و قدرت و موقعیت ارباب کلیسا هم کاهش یافت این راه حل مطرح شد که تفسیری که کلیسا، به ویژه کلیسای رم، از متون ارائه می دهد یک قرائت از متن دین است و قرائت های دیگری هم وجود دارد و می توان داشت و این قرائت ها هیچ یک بر دیگری ترجیحی ندارد، هرچند متناقض با یکدیگر باشند. به هر حال، همان طوری که استاد بزرگوار فرمودند، عامل اصلی پیدایش این نظریه همان دو عامل بود. البته، نباید نقش پیش زمینه هایی را که بسیار کلان تر است، در این زمینه نادیده گرفت. درعصر نوزایی بحث اومانیسم و عقل گرایی مطرح می شود و این که فقط باید به توانمندی های انسان تکیه کرد. بحث جدی دیگر عصر نوزایی و عقل گرایی این بود که آیا به راستی ما می توانیم به حقیقت برسیم. کافی است، روش تحقیق و وصول به حقیقت را شناسایی و کالبدشکافی نموده و به دقت آن را به کار بندیم. در مقام عکس العمل و مقابله با این آموزه ها، کسانی مانند شلایر ماخر به شکل رومانتیکی این مسأله را مطرح کردند که ادعای فهم کامل کار آسانی نیست و ما باید همواره بدانیم که به بخشی از حقیقت رسیده ایم و همواره به سوی مرحله برتر جهت گیری کنیم و در فهم متون هم نباید خود را محدود به فهم مراد مؤلف کنیم، بلکه در پی فهمی فراتر از فهم و مراد مؤلف باشیم و این روند مرز توفقی ندارد و قرائت های متفاوت و متنوع و متکثر و حتی متناقض ممکن است مطرح شود و کسان دیگری مانند هایدگر و به ویژه گادامر ضمن زیر سؤال بردن این مسأله که روش صحیح یگانه راه وصول به حقیقت و فهم متن است و باید پیش داوری ها را کنار زد، این موضوع را مطرح کردند که پیش داوری و حدس در فهم متن نه تنها مانع فهم نیست، بلکه بخشی از عنصر فهم متن و سازنده آن است و چون پیش فهم ها و پیش داوری ها همواره متحولند، فهم متن همواره متنوع و متحول است و قرائت های متنوع و حتی متناقض برای متن وجود دارد. این بحث ها هم موجب آراء متنوع و نظریات گوناگون در باب علوم انسانی و حتی علوم طبیعی شد و در این علوم تردید ایجاد کرد که اصلاً ما به حقیقت می توانیم برسیم یا نه؟! آیا اصلاً ما روشی برای رسیدن به حقیقت، آن گونه که هست، داریم یا نه؟ این تزلزل بنیان کل اندیشه بشری را در برگرفت، و متون دینی را هم قرائت پذیر به معنای یادشده کرد و این سؤال طرح شد که هر کسی یک فهمی، یک برداشتی و یک قرائتی از دین و متون دینی برایش حاصل می شود و هیچ دلیلی هم بر رجحان یکی بر دیگری نیست و ما نمی توانیم تشخیص دهیم که کدام معنا صحیح است. بنابراین، برخی مباحث فارغ از بحث های دینی که از قبل مطرح بوده و کل معرفت بشری را در بر می گرفته نیز در این جا به عنوان یک پیش زمینه مهم مؤثر بوده است.

حجه الاسلام رشاد: عامل مهم دیگری که در این زمینه سخت مؤثر افتاده، عامل سیاسی است. در قبال فشار حاکمیت و سلطه کلیسا امثال لوتر آمدند گفتند: انجیل متنی است و پاپ فهمی از این متن دارد و او بر اساس فهم خود بر ما مسلط شده است. ما هم انسانیم، عقل داریم و می توانیم از انجیل برداشت و فهم دیگری داشته باشیم. اصولاً پروتستان ها برای این که از زیر یوغ و سلطه مذهب و قرائت رسمی که مبنای حاکمیت کلیسا بود آزاد شوند این بحث را مطرح کردند. اولین جرقه طرح قرائت پذیر انگاری متن دینی از همین جا رخ نمود. یعنی پیش از این که ما عامل تعارض علم و دین یا تعارض عقل و دین یا سایر زمینه های اجتماعی و مباحث جدید علمی، که در حوزه هرمنوتیک مطرح شده است، در این امر دخیل بدانیم، عاملی که بیش ترین تأثیر را از خود برجای گذاشت، عنصر معارضه با حاکمیت کلیسا و نگاه رسمی کلیسایی بود. پروتستان ها به عنوان اعتراض در مقابل قرائت رسمی ازدین سربرآوردند و به گونه ای خواستند توجیهات دیگری از دین عرضه ... ادامه در لینک

آدرس اینترنتی